Saturday, 16 October 2010

پدر حامد روحی نژاد: پسرم در حال مرگ است

پدر حامد روحی نژاد: پسرم در حال مرگ است

حامد در زندان زنجان در یک سلول دو نفره و در جایی شبیه اردوگاه نگه داری می شود .جایی که اصلا وضعیت مناسب بهداشتی و رفاهی ندارد به همین دلیل به شدت وضعیت بیماری اش بدتر شده و اصلا با زمانی که در تهران بود قابل مقایسه نیست. دیگر به مرز جنون و مرگ رسیده است.

حامد روحی نژاد زندانی سیاسی ،یکی از زندانی هایی است که در ماه های اخیر حکم زندان در تبعیدش اجرا شده و از زندان اوین به زندان شهر زنجان منتقل شده است .اما این تبعید برای حامد بسیار زجر آورتر از دیگر زندانیان است .چرا که او به بیماری ام اس مبتلاست . حامد وقتی در زندان اوین بود با کمک دوستان و هم بندانش در بند ۳۵۰ با بیماری سختش کنار می آمد . آنها دستش را می گرفتند و برای بهبود حالش هر کاری می کردند.او را به حمام و هواخوری می بردند .اما با این وجود پزشکان بارها هشدار داده بودند که نگهداری او در این وضعیت در زندان اوین خطرناک است . اما با وجود این هشدارها و در میان بهت و تعجب همه از جمله خانواده حامد حالا او به زندان شهر زنجان ،در جایی به اسم اردوگاه منتقل شده است . زندانی که فاقد کوچکترین امکانات رفاهی و بهداشتی است .تا جایی که پدر حامد بارها در مصاحبه اش تاکید می کند که فرزندش در حال مرگ است و با این وضعیت بیش از یک ماه در این زندان دوام نمی آورد .حامد روحی ن‍ژاد ابتدا به اعدام محکوم شد اما حکم ویدر دادگاه تجدید نظر به ده سال تبدیل شد حکمی که با توجه به بیماری حامد برای او و خانواده اش همچنان غیر قابل تحمل است.

گفتگوی کلمه را باپدر حامد روحی ن‍ژاد می خوانید:

آقای روحی ن‍ژاد از آخرین وضعیت جسمی و روحی حامد برای مان بگویید ؟ آیا به تازگی او را دیده اید ؟

کمتر از دو هفته پیش ملاقات داشتیم .حامد واقعا از لحاظ جسمی وضع وخیمی داشت، به طوری که می گفت بیماری ام اس بر شنوایی اش هم اثر گذاشته است .البته دیگر اعضای بدن اش از جمله چشم و گوش و کبد و معده هم تقریبا مختل شده اند و وضعیت مغز و حافظه اش هم که مدتهاست به هم ریخته است. ما واقعا نگرانش هستیم

آیا تاکنون وکیلشا ن اقدامی برای حل وضعیت بحرانی حامد کرده است ؟آیا مسوولان قضایی از وضعیت بیماری حامد در تبعید اطلاعی دارند ؟نه. من حتی با وکیل اش تماس هم گرفتم و گفتم حامد واقعا وضعیت بدی دارد. اما ایشان گفت کاری بیشتر از این از دست من برنمی آید. من حکم او را از اعدام به اینجا رسانده ام و از این بهتر کاری از دست ن برنمی آید و کاری نمی شود برای اش کرد .

آیا در این وضعیت حامد نمی تواند از حق قانونی مرخصی استفاده کند؟

من امروز این درخواست را در دادسرا و با ناظر زندان هم مطرح کردم. گفتند ایشان باید خودشان از داخل زندان درخواست مرخصی بنویسد. اگر با درخواست اش موافقت شد می تواند از مرخصی استفاده کند در غیر این صورت مرخصی هم به او داده نمی شود یعنی مرخصی آمدن او هم باید از هفت خوان رستم عبور کند و مسولان اجازه اش را بدهند .

پسرتان تاکنون این درخواست را نوشته است ؟

بله تا به حال چندبار این درخواست را نوشته است . حتی زمانی که تهران بود. چند بار درخواست مرخصی داد .حامد اینجا در زنجان در یک سلول دو نفره و در جایی شبیه اردوگاه نگه داری می شود .جایی که اصلا وضعیت مناسب بهداشتی و رفاهی ندارد به همین دلیل به شدت وضعیت بیماری اش دتر شده و اصلا با زمانی که در تهران بود قابل مقایسه نیست. دیگر به مرز جنون و مرگ رسیده است.

خودتان چطور؟ آیا تابه حال اقدام جداگانه ای برای مرخصی در مانی او کرده اید بالاخره پسرتان به بیماری سختی مبتلاست ؟

بله ما هم به آقای دولت آبادی، دادستان تهران جداگانه درخواست مرخصی برای حامد داده ایم. اما ایشان قبول نکردند. حتی پزشکی قانونی و پزشک بیمارستان امام خمینی هم وضعیت بد جسمی و روحی ایشان را تایید کردند اما متاسفانه فایده ای نداشت و در میان بهت و حیرت ما به زنجان تبعیدش کردند . وضعیت حامد بعد از این تبعید واقعا وخیم تر شده است . حالا که به زنجان آمده ام تصمیم دارم در این شهر هم هر کاری از دستم بر می اید برای خلاصی اش انجام دهم وگرنه در زندان اینجا از دست می رود.

آقای روحی نژاد خبری در سایتها مبنی بر افزایش حکم حامد منتشر شده است ؟ چنین چیزی صحت دارد ؟

متاسفانه یکسال دیگر به دلیل خروج غیر قانونی به حکم اش اضافه شده است.

مگر زمان محاکمه اش چنین اتهامی وجود نداشت و همان موقع مورد بررسی قرار نگرفت ؟

چرا مطرح بود اما آن زمان درباره اش نظر ندادند یعنی مسکوت مانده بود اما حالا این حکم متاسفانه در بدترین شرایطی که حامد در آن قرار دارد به حکم قبلی افزوده شده است .من با دادستان زنجان هم درباره اش حرف زدم دیگر نمی دانم چکار باید بکنم .

این حکم قابل تجدید نظر هم هست؟

نه این حکم دیگر قابل تجدید نظر خواهی نیست.

اتهام پسرتان ارتباط با یک گروه غیر قانونی و معاند عنوان شده است.ایا حامد این اتهام را هیچوقت هنگام محاکمه اش پذیرفت ؟و آیا مستندانی برای اثبات این اتهام در پرونده اش وجود داشت؟

پسر من هرگز با چنین گروهی ارتباط نداشته است و بارها و بارها من و خانواده اش چنین اتهام واهی را رد کرده ایم پسرمن اصلا چنین اتهاماتی نداشته است و به خاطر یک بار خروج غیر قانونی چنین نسبتهایی به او داده اند .

آقای روحی نژاد به نظر شما علت صدور حکم زندان در تبعید برای حامد با توجه به بیماری لاعلاجی که دارد چه میتواند باشد؟

من اتفاقا این سئوال را بارها از مسولان زندان زنجان پرسیده ام.می گویند این شرایط را از تهران تشخیص داده اند و به ما اعلام کرده اند.آنها به نیابت یا چیزی شبیه این به مسولان زندان زنجان نوشته اند که حامد با شرایط ممنوعیت ملاقات حضوری و تلفن نه در زندان عمومی بلکه در زندان امنیتی نگه داری شود .

آخرین خبری که برخی سایتها درباره پسرتان اعلام کرده بودند این بود که حامد دست به اعتصاب غذا زده است. آیا شما این خبر را تایید میکنید؟

دفعه پیش که دیدمش می خواست اعتصاب غذا کند، چون واقعا حالش خیلی بد بود.من با کلی خواهش و تمنا و التماس به او گفتم تو فقط برای بهبود حالت هفته ای پنجاه شصت هزار تومان آمپول میزنی ، اینکار را نکن. می گفت بابا وقتی من توی یه دخمه تنگ و تاریک و بدون آرامش با این وضعیت به سر می برم درمان و زنده ماندن برایم چه فایده ای دارد.می گفت اگر تا هفته دیگر از اینجا بیرون نیایم .دست به اعتصاب میزنم و می خواهم بمیرم . احتمالا این اتفاق رخ داده است چون ما دو هفته است از او بی خبریم و در نگرانی کامل به سر می بریم چرا که ممنوع الملاقات و تلفن هایش هم قطع شده است .

چه در خواستی از مسوولان قضایی داخل ایران دارید ؟

من از تمام نهادهای بین المللی و داخلی ، از دبیرکل سازمان ملل، از پزشکان بدون مرز خواهش میکنم وضعیت و حال فرزند مرا ببینند. اگر آنها تشخیص می دهند که او می تواند حبس را با این وضعیت تحمل کند ایرادی ندارد اما هر کس یک بار برای چند دقیقه حامد را ببیند می فهمد او دیگر تحمل اجرای این حکم را ندارد. فکر نمی کنم این بچه تا یکماه دیگر بیشتر دوام بیاورد. من از مسوولان قضایی ایران می پرسم آزادی فرزند بیمار من که نیمه فلج شده است ،چه خطری برای نظام جمهوری اسلامی دارد که با او چنین می کنند؟فرزند من بی گناه است و تحت فشارهای زیاد در دادگاه نمایشی از او اعترافاتی گرفتند که در دادگاه همه را تکذیب کرد .مهم ترین جرم او خروج غیرقانونی از کشور است .طبق قوانین ایران کسی که نمی تواند تحمل کیفر کند باید آزاد شود .چرا این قانون را در باه فرزند بیمار و نیمه فج من رعایت نمی کنند؟


Thursday, 14 October 2010

بازداشت مادران زینالی و ترمسی و همچنین دختران آن دو را محکوم می کنیم

بازداشت مادران زینالی و ترمسی و همچنین دختران آن دو را محکوم می کنیم


بازداشت مادران زینالی و ترمسی و همچنین دختران آن دو را محکوم می کنیم!

اکرم نقابی، یکی ازمادران زجر کشیده ای است که پسرش سعید زینالی را در سال 78 جلوی چشمانش توسط نیروهای امنیتی از منزل ربودند و به رغم همه ی تلاش های قانونی مادرش و خانواده هنوز اثری از او نیست.

ژیلا ...، یکی دیگر از مادران است که پسرش حسام ترمسی، جوان 19 ساله ای که در حوادث اخیر یک سال زندانی بود و پس از آزادی و حمله افرادی ناشناس به او، دچار انواع بیماری ها شده و هم اکنون نیز در بستر بیماری است.

این دو مادر به همرا دختران شان در روز شنبه ۱۷ مهر ماه در منزل شان بازداشت شدند. پس از بازداشت این عزیزان و تهدید و فشار بر خانواده های آنان مبنی بر مسکوت گذاشتن خبر، متاسفانه شاهد خبر های دروغ توسط سایت ها و روزنامه های دولتی مبنی بر ارتباط مادران عزادار با خانم زهرا رهنورد و سازمان مجاهدین خلق می باشیم.
این در حالی است که مادران پارک لاله(مادران عزادار) ضمن احترام به خانم زهرا رهنورد، تا کنون هیچ ارتباطی با ایشان نداشته اند و به صورت خودجوش و مردمی برای رفع هر گونه خشونت در جامعه، خواسته هایی داشته و دارند.

از دیگر سو، چون این مادران خواسته هایی مدنی دارند، طبیعتاً نمی توانند و نمی خواهند با هیچ سازمان سیاسی در ارتباط باشند. بنابراین اتهام های وارده به مادران با روح حرکت مسالمت آمیز و مدنی مادران در تضاد است و به بند کشیدن و مورد اذیت و آزار قرار دادن خانواده ها، تعرض به حقوق اولیه تمامی انسان ها و نقض آشکار حقوق مدنی و شهروندی افراد است.

چگونه می توان تحمل کرد بر مادران و خانواده هایی که جز درد و رنج چیزی نداشته اند و نه تنها رنج مفقود و زندانی شدن فرزندان شان را تحمل کرده و می کنند، بلکه خود و خانواده شان از حداقل زندگی انسانی محرومند، این چنین روا دارند و آنها را قربانی مقاصد سیاسی حکومت کنند؟
ما مادران عزادار، ضمن تاکید بر خواسته های حقوقی و شهروندی گذشته خود، این نقض آشکار حقوق مدنی مادران را محکوم می کنیم و خواهان آزادی هر چه سریعتر و بدون قید و شرط این عزیزان هستیم.


مادران پارک لاله (مادران عزادار)
۲۲ مهرماه ۱۳۸۹

Thursday, 7 October 2010

دیدار جمعی از مادران پارک لاله با خانواده حامد روحی نژاد

دیدار جمعی از مادران پارک لاله با خانواده حامد روحی نژاد


این هفته جمعی از مادران پارک لاله به دیدار خانواده حامد روحی نژاد رفتیم ، پدر و مادر حامد از ما استقبال کردند. مادر حامد در حالی به ما خوش آمد می گفت که معلوم بود بغضی سنگین را فرو می دهد، او علاوه بر تحمل غم حبس طویل المدت فرزندش درد جانفرسای بیماری او را نیز به دوش می کشد.
حامد که دانشجوی رشته فلسفه در دانشگاه شهید بهشتی بود از بیماری ام اس رنج می برد. بغض مادر حامد در ادامه دیدار هر بار که از حامد حرف می زد ابتدا به اشک و سپس به گریه تبدیل شد، او می گوید پدر حامد از زمان دستگیری تا کنون سه بار سکته کرد . ان ها می گویند از سال 84 که متوجه بیماری حامد شدیم تا سال 85 با رسیدگی و مراقبت های ویژه مثل استفاده از گیاهان داروئی و تامین ویتامین های مورد نیاز بدنش توانستیم بیماریش را کنترل واز پیشرفتش جلوگیری نمائیم و تا زمان دستگیری این روال ادامه داشت ولی ازآن زمان تا کنون بیماری به شدت عود کرده و دوز آمپول مصرفی برای او ده برابر شد.
حامد که در دادگاه اولیه با اتکا به اعترافاتی که در اثر فشار و تطمیع از او در بازجوئی و بازپرسی گرفتند به اعدام محکوم شده بود، در دادگاه تجدید نظر به 10 سال زندان محکوم شد.
مادر حامد می گوید زمانی که در اوین بود پدرش می توانست با گرفتن وقت وهماهنگی با زندان ، از آنها بخواهد تا هر از چند گاهی او را به همراه ماموران به مطب پزشک معالجش برند تا داروها ی مورد نیازش را تامین کنیم ولی او را بدون توجه به بیماریش به زندان زنجان تبعید کردند و در حال حاضر با توجه به این که در انفرادی نیز به سر می برد امکان ملاقات و مکالمه تلفنی نیز از ما و او سلب شد و ما مدت ها ست هیچ طلاعی از او نداریم . و با توجه شرح وضعیت سلامتی حامد از زبان خودش در تاریخ 3/11/88 می توان تصور کرد که خانواده تا چه حد نگران سلامتی او می باشند.
حامد در حالی بدون توجه به وضع سلامتش در تبعید و در انفرادی به سر می برد که بازپرس پرونده او حیدری فر (قاضی حداد) بوده ، همان که در فاجعه کهریزک صلاحیتش رد شده ، راستی چرا علیرغم رد صلاحیت قضائی افرادی چون حیدری فر و مرتضوی ، حامدها و احمدها به جای آزادی به حبس در تبعید و انفرادی جریمه می شوند؟!
پدر حامد می گوید قاضی مقیسه به من گفت : پسرت اگر تریلی ، تریلی مواد مخدر قاچاق می کرد بهتر از این بود که نام زندانی سیاسی رویش باشد. پدرش هم چنین می گوید: اسلام دین رافت است و لی من در حکومت اسلامی در به در به دنبال ذره ای رافت می گردم !
حامد در نامه ای که از زندان نوشته شرح کاملی از جریان آشنائی با آقای علیزمانی ، خروج ازکشور، برگشت و دستگیریش را به طور کامل تعریف نموده ، هم چنین طی درخواستی از ریاست شعبه 54 دادگاه تجدید نظر استان تهران در تاریخ 3/11/88 با شرح وضع سلامتش تقاضای مرخصی استعلاجی می کند، که عینا در ذیل آورده می شود:
نحوه آشنائی من با علی زمانی به این صورت بود که در دوره دبیرستان بک بار برای اجرای برنامه هیپنوتیزم به دبیرستان ما آمد و چون برنامه جالبی اجرا کرد به خاطرم ماند تا این که سال 85 برای خرید کتاب به نمایشگاه کتابی که در محل ما برگزار شده بود(چهاردانگه ) رفتم که مسئول کتاب خانه علیزمانی بود و چون به مسائل فرا روانشناسی بسیار علاقه مند بودم ، شروع کردم به سوال در باره این مسائل و او نیز در حد اطلاعاتش به من جواب می داد. تا این که بعد از مدتی و وقتی که نمایشگاهش را از چهاردانگه به سر نوری در اسلامشهر منتقل کرد، از من خواست که به عنوان فروشنده در نمایشگاهش کار کنم و من هم با توجه به وضعیت اقتصادی خانواده و هم چنین محیط مناسب موجود برای کار در نمایشگاه ، پیشنهاد او را پذیرفتم. پس از مدتی کار علیزمانی گفت که قصد دارد از ایران خارج شود و برای تحصیل و تکمیل دانسته هایش در مورد مسائل فرا روانشناسی و انرژی درمانی به امریکا یا اروپا برود. او مدعی بود که دکترای روانشناسی از دانشگاه علوم پزشکی دارد و برای ادامه تحصیل قرار است به خارج برود. در مورد نحوه خروج هم گفت که همه چیز را خود بر عهده می گیرد و بنابراین تمام برنامه رفتن از ایران را به شخصه بر عهده داشت که از طریق دوستانش این برنامه باید اجرا می شد. سرانجام از مرز بانه توسط دوستان او به پنج وین در عراق رفتیم. من ، احمد وپسر 6 ساله علیزمانی یعنی بردیا جداگانه سوار بر قاطر در حال رفتن از ایران به عراق بودیم که چون من با فاصله از آن ها حرکت می کردم ، عده ای (سه نقر) با تهدید وبا کارد دور و برم آمدند و هر چه پول همراهم بود به زور گرفتند و مرا رها کردند و بعد از چند ساعت من توانستم علیزمانی و احمد را پیدا کنم . در هر صورت سرانجام به پنج وین رسیدیم ، همه کارها را علیزمانی پیگیری می کرد، شب را در پنج وین ماندیم و فردای آن به سلیمانیه رفتیم و در یک هتل ساکن شدیم . حدود 10 روز در سلیمانیه ماندیم ، بعداز این که مرز را رد کردیم و به عراق رسیدیم ، تمام مسئولیت نگهداری بردیا به عهده من شد و هم چنین نظافت هتل یا منزلی که در آن زندگی می کردیم ، وظیفه پختن غذا و خرید و .... بر عهده احمد بود. علیزمانی بردیا را به من می سپرد و خود به دنبال کارهایش می رفت تا هر چه زودتر و براساس حرف خودش کمتر از یک ماه از عراق خارج شویم . در سلیمانیه نیز به مقر مسئولین کردستان عراق می رفت و من واحمد نیز بک یا دو بار برای معرفی و دادن اطلاعات شخصی مان به آن جا رفتیم تا این که سرانجام او نامه ای گرفت تا بتوانیم به اربیل برویم . وقتی به اربیل رفتیم در یک هتل ساکن شدیم و در آن جا نیز او برای رسیدگی به مسائل و برنامه رفتن از عراق به کارها رسیدگی می کرد ودر اربیل نیز ماچندین بار برای معرفی به مقر دولتی نیروهای کردستان عراق رفتیم تا اینکه علیزمانی تصمیم گرفت به un برویم در un نیز هیچ اتفاقی مبنی بر خروج از عراق نیفتاد، چون un نمی توانست ما را از عراق خارج کند. علیزمانی با یک خانواده کرد ایرانی آشنا شد و ما از هتل به خانه آن ها رفتیم و مدتی در آن جا ماندیم. در un علیزمانی با شخصی آشنا شد که می گفت می تواند ما را به ترکیه منتقل کند بنابراین تصمیم بر این شد که با او به ترکیه برویم اما وقتی به مرز رسیدیم چون مرز نا امن بود نتوانستیم و دوباره به اربیل بازگشتیم و بعد از مدتی یک خانه در جائی به نام سروران کرایه کردیم و در آن جا نیز من و احمد در خانه بودیم و به کارهای مراقبت از بردیا و نظافت و پخت و پز می پرداختیم علیزمانی نیز در پی برنامه ریزی برای خروج از صبح بیرون می رفت وشب برمی گشت تا این که یک روز مامورین دولت کردستان به خانه ما ریختند و من و احمد را دستگیر کرده به زندان بردند و پسر علیزمانی را نیز به همسایه سپردند این اتفاق یک روز پس از این که علیزمانی ناپدید شده بود روی داد. 4 ماه در در زندان اربیل بودیم و به بدترین شکل شکنجه شدیم و بعد آزاد شدیم، بدون این که بفهمیم به چه علت آن همه شکنجه شدیم، دوباره به سروران آمدیم ودر خانه همسایمان ساکن شدیم . تنها چیزی که علیزمانی گفت این بود که قصد داشت به کرکوک برود اما چون مجوز قانونی نداشت دستگیر شد. بعد از آزادی چون وضعیت اقتصادی بسیار بد بود مجبور به کار شدیم ، حدود 2 ماه من واحمد کارگری کردیم و چون اوضاع بیماری بنده بسیار پیشرفت کرده بود و دست و پایم به طور مقطعی بی حس می شد و توانائی کار سنگین را نداشتم شروع کردیم به کار کردن در یک رستوران و به مدت 3 ماه در آن کار کردیم ، مبلغی که به دست می آوردیم را بخشی به مسائل شخصی (که بسیار ناچیز بود) و 80 درصد را به علیزمانی می دادیم ، در مدت بودن در عراق بارها خانواده ام از ایران برایم پول فرستادند و من در مجموع بیش از 2 میلیون تومان به او دادم که البته بدون احتساب حقوقمان می باشد. بعد از مدتی در مکانی به نام اسکان مجددا خانه اجاره کردیم وپس از چند ماه که در رستوران بودیم ، علیزمانی برنامه ای را هماهنگ کرد تا به ترکیه برویم ، تا راخو رفتیم اما این بار هم موفق نشدیم خارج شویم وبه اربیل برگشتیم، به همان هتل رفتیم و چون موفق به پیدا کردن کار نشدیم هزینه خورد و خوراک از خانواده مان تهیه می شد تا این که با توجه به شرایط و این که تمام راهها برویمان بسته شده بود، تصمیم گرفتیم به ایران بازگردیم (من و احمد) ومن با عمویم صحبت کردم ، چون او دوستی داشت که در وزارت اطلاعات بود(احتمالا) ، همه چیز را گفتم و اجازه ورود به ایران را گرفتم ، سپس با احمد وارد ایران شدیم وناصر برزگر و مجید علی ای به دنبالمان به مرز آمدند و سپس با آن ها به تهران آمدیم وبعد از چند روز 2 نفر از طرف دوست عمویم که فخاری نام داشت به منزلمان آمد و به من گفت مطالبی که می گوئیم را بنویس وبرایمان بیاور و وقتی از علت پرسیدم ، دلیل قانع کننده ای نداشتند و گفتند بازگشت وزندگی در ایران بها دارد و هم چنین برای این که بتوانم مجددا به ادامه تحصیل در دانشگاه بپردازم .

شخصی که در منزلمان این ها را گفت امینی نام داشت . در هر صورت مطالبی که کاملا ساختگی بود را به من گفتند و من نیز مکتوب کردم و به آن ها دادم . احمد هم در اسلامشهر همین موضوع برایش پیش آمد، در هر صورت من از ترم دوم سال تحصیلی 88-87 شروع کردم به تحصیل تا این که در 14/2/88 ساعت حدود 12 شب نیروهای وزارت اطلاعات به طرز وحشتناکی به منزلمان حمله ور شدند(با اسلحه و دستبند) به گونه ای که بنده شروع کردم به لرزش به گونه ای که روی پاهایم نمی توانستم بایستم وبرادرم نیز تشنج گونه هذیان می گفت ،تمام کمد، رختخواب و وسائل را ریختند و گشتند و بعد وسائلی از جمله کیس کامپیوتر را برداشتند و بدون این که من وسائل را ببینم لیستی را نوشتند و از من خواستند امضا کنم و اثر انگشت بزنم . شبانه مرا به 209 آوردند، حدود 40 روز در انفرادی بودم ، تا مدتها هیچ رسیدگی به وضعیت بیماریم نشد و سرانجام با عجز و التماس و وقتی علائم شدید بیماری را دیدند مرا به مطب بردند که خود پزشک از بازجو بدتر بود ونحوه سوال پرسیدن او گویای همه چیز بود ، وقتی از من می خواست تا حرکتی برای تست کردن انجام دهم بدون توجه به نحوه انجام آن و بدون نگاه کردن نسخه را می نوشت .

در مدت بازجوئی ها همان مطالبی که امینی از من خواسته بود با جزئیات بیشتر از من خواستند تا بنویسم اما موضوع همان موضوع گروهی به نام انجمن پادشاهی بود و از طرفی چون تهدید به شلاق ، انفرادی طولانی ، کتک ، آوردن خانواده ام به 209 و .... شدم و ترس از عود کردن بیماری ام داشتم مجبور به نوشتن مطالب دیکته شده بازجو بودم و از طرف دیگر نیز وعده آزاد شدن در 5 روز و اجازه ادامه تحصیل و .... (البته تا حد بسیار کمی) باعث شد تا با آنها همکاری کنم هر چند موضوع اصلی جلوگیری از عود کردن بیماری ام بود که با وجود اینکه خیلی رعایت می کردم ، اما فشار روانی و استرس موجب بی حسی شدن سمت راست بدنم و شدت تار شدن چشمانم به خصوص جشم راستم شد. با این وجود با همان شرایط لنگان ، لنگان مرا به دادگاه بردند تا جزئی از سناریوی بعد از انتخابات باشم و مرا به انتخابات و اعتراضات پس از آن ربط دادند ، هم چنین مرا مجبور کردند تا در مقابل دوربین حرف هائی بزنم که کاملا عجیب و غریب بود که چرا حتی همان حرف هائی که در بازجوئی هایم دیکته کرده بودند را بریدند و به هم وصل کردند و از چندین بار صحبت کردن در مقابل دوربین که البته هر بار می گفتند ضبط نشده ، چیزهائی ساختند و به انتخابات ربط دادند و قابل ذکر است بازجو گفت این ها هیچ جا پخش نمی شود و برای خودمان می خواهیم که در نهایت پخش شد و قبل از آن نیز مرا به انفرادی بردند تا نتوانم در تلویزیون ببینم و پس از پخش به عمومی باز گرداندند.
اولین تلفن به خانواده ام با حضور بازجو پس از انفرادی بود و بعد از آن نیز به سختی اجازه تلفن می دادند وملاقات را هم خیلی دیر دادند، وقتی برای بازپرسی به دادگاه رفتم حیدری فر مطالبی را با توجه به پرونده بیان کرد تا بنویسم و بعد چندین برگه که من فقط انتهای آنها را می دیدم و روی برگه را با برگه دیگر پوشانده بود را مقابلم گذاشت تا امضا کنم و با توجه به حرف های بازجو که نشان می داد این یک سناریو است و هم چنین این که بزودی آزاد می شوم از یک سو و از سوی دیگر چون همه کسانی که بازپرسی شدند می گفتند که اگر بازجوئی هایت را در برابر حیدری فر منکر شوی مورد ضرب و شتم واقع می شوی ، بنابراین مجبور به پذیرفتن بازجوئی هایم شدم و در دادگاه هم چون فکر می کردم فقط به ازای خروج غیرقانونی از ایران مجازات می شوم بنابراین سناریوی وزارت اطلاعات را ادامه دادم تا این که اتهامات ساختگی را بر علیه من در نظر گرفتند و بازجوئی هایی که همگی دیکته خود بازجو بود عامل این شد که حکم اعدام برایم صادر شود.
حامد روحی نژاد
23/8/88



موضوع درخواست : مرخصی استعلاجی
سلام علیکم
احتراما این جانب نامبرده فوق الذکر که طی حکم صادره از آن شعبه به ده سال حبس تعزیری محکوم شده ام به دلیل ابتلا به بیماری ام اس که به تائید پزشک متخصص زندان رسیده و مدارک مربوط به آن نیز در بیمارستان اوین می باشد، در شرایط نامناسبی به سر می برم به نحوی که به دلیل عدم امکان درمان و وضعیت نامناسب روحی و جسمی در ماههای اخیر، بیماری رو به پیشرفت بوده و عوارضی چون : تار شدن دید هر دو چشم ، عدم توانائی هضم غذا، عدم امکان دفع ادرار و مدفوع، عدم حفظ تعادل در زمان راه رفتن ، حرکات غیرارادی کره چشم ، ضعف و سستی بدن ، از بین رفتن درصد بالایی از حس لامسه سمت راست بدن و ..... برجای گذاشته است.
عالی مقام ، با عنایت به مراتب فوق از حضور آن مقام محترم استدعای بذل توجه و مساعدت در اعطای مرخصی استعلاجی جهت جلوگیری از تشدید بیماری را دارم و پیشاپیش از همکاری شما کمال قدردانی را دارم.

حامد روحی نژاد
3/11/88

Saturday, 2 October 2010

دانه های باران هم می گفتند: نسرین ستوده بی گناه است ازادش کنید









دانه های باران هم می گفتند: نسرین ستوده بی گناه است ازادش کنید

در هوای بارانی لندن ما لندنی های حامیان مادران پارک لاله، با عکسهای نسرین ستوده، درمیدان تراولگار لندن در زیر باران بی چتر و با چتر با عکس های ندا و سهراب و...، ایستاده ایم باران بی وفقه می بارد و رهگذران شتابان در گذر، به احترام برای همدری لحظه ایی می ایستند.وبر ما و نوشته های دست مان می نگرند

باران تند تند می بارد انگار باران بیرنگ، شتابان هم می خواهد گواهی دهد، بر بی گناهی نسرین ستوده که جرمش دفاع ازحقوق بشراز حقوق کودک و مبارزه با اعدام کودکان زیر ۱٨ سال در ایران است. نسرین ستوده ایی، که تا کنون وکالت پرونده‌های فعالان حقوق بشر و کرد مانند محمد صدیق کبودوند، فعالان مدنی مانند امید معماریان، فعالان جنبش زنان ایران مانند رویا طلوعی، فرناز سیفی، منصوره شجاعی، طلعت تقی‌نیا، پروین اردلان، نوشین احمدی خراسانی، خدیجه مقدم، علی اکبر خسرو شاهی، مریم حسین خواه، جلوه جواهری، ناهید کشاورز، راحله عسگری زاده، نسیم خسروی، محبوبه حسین زاده، امیر یعقوبعلی، دلارام علی، مارل فرخی، ناهید جعفری و سمیه فرید را بر عهده گرفته است

شنبه دوم اکتبر است امده ایم تا به عهد خود با مادران پارک لاله وفا کنیم و صدای انهایی باشیم که می گویند نسرین ستوده را که خود از "دیدن این همه بی‌قانونی در پرونده‌های موکلانش به ستوه آمده " بود، را ازاد کنید. نسرین ستوده وکیل وفرزندان ایران زمین را بی گناه به بند و زندان کشیده اید ازادی حق اوست

اما در این میان، برخی هم دیر رسیدند و همراهان بسیاری اصلا نرسیدند بیایند! بی شک انها می دانند نسرین ستوده بر گردن ما حق دارد . بسیاری درایران به حضور دورا دور و اینگونه ما، در کنارشان دل بسته اند خوب است دوستان مردم را، زندانیان را ، مادران در ایران را فراموش نکنیم و تنها نگذاریم انها به همراهی و همصدایی ما احتیاج دارند

حامیان مادران پارک لاله لندن

شنبه دوم اکتبر 2010

مادران پارک لاله ، به دیدار مادر احمد کریمی رفتند

مادران پارک لاله ، به دیدار مادر احمد کریمی رفتند.


مادران پارک لاله: یکشنبه 5 مهرماه جمعی از مادران پارک لاله به دیدار مادر احمد کریمی رفتند تا همدردی خود را با این مادر رنجدیده اعلام کنند.احمد کریمی جوانی 31 ساله است که در سال 85 به اتفاق حامد روحی نژاد وارد عراق شد تا از آنجا برای یافتن کار وارد اروپا شود ولی پس از نا امید شدن از یافتن کار به ایران باز می گردد.
وی پس از بازگشت، چند هفته ای توسط وزارت اطلاعات بازجویی می شود و در نهایت به او می گویند از نظر ما مشکلی نداری و به دنبال زندگیت برو . او به زندگی عادی خود ادامه می دهد و برای گذران زندگی به نجاری می پردازد، تا اینکه در اردیبهشت 88 به طور ناگهانی و بدون هیچ جرمی با حمله نیروهای امنیتی به خانه دستگیر و راهی اوین می شود.
مادر احمد در شرح ماجرا می گوید: حوالی 4 صبح بود که ماموران به خانه ما یورش آورده وحتی مهلت باز کردن در را به ما نداده و با شکستن در وارد شدند و این در حالی بود که دخترهای من وحشت زده و بدون پوشش از اتاق بیرون آمده و آنها بدون هیچ ملاحظه ای حتی خوشمزگی هم می کردند که مگر وقت نماز شده که بیدار شدید؟
هنگام بازرسی منزل با عصبانیت از ما می پرسیدند : احمد کدام کانال خارجی را نگاه می کند؟ و این در حالی بود که می دیدند ما حتی ماهواره نداریم ، یک بسته فشفشه ای را که برای مراسم جشنی که در پیش داشتیم گرفته بودیم چنان روی دست و با احتیاط از منزل خارج کردند تو گویی بمب خنثی نشده را می بردند، حتی دو متخصص را هم برای شناسایی آن آوردند و عجیب تر آن که در نهایت نگهداری مواد منفجره از اتهامات احمد بود.
احمد را به این ترتیب به اوین برده و در آنجا با به کار بردن انواع حیله ها، از جمله تلقین این که خواهرش در سلول مجاور در حال شکنجه واذیت و آزار است و یا اگربپذیری هم خواهرت نجات می یابد هم خودت آزاد می شوی ، از او اعتراف گرفتند که با بیگانگان در ارتباط بوده و عضو انجمن پادشاهی است. با این حیله ها او را ابتدا به اعدام محکوم کردند و سپس در دادگاه تجدید نظرمحکومیت او به 15 سال حبس تبدیل شد.
video
مادر احمد می گوید: پسرم را در حالی به 15 سال حبس محکوم کردند که تنها جرم واقعی او ورود غیر قانونی به کشور است.
وی هم چنین اضافه کرد: پسرم را از اوین به زندانی در توابع گنبد کاووس منتقل کردند تا او را از ملاقات 10 دقیقه ای او هم محروم کنند. چرا که از زنجان تا آن جا 9 ساعت راه است و هر بار هزینه ی زیادی هم دارد که از توان من خارج است و من حالا فقط تلفنی با او ارتباط دارم و این ظلم مضاعفی است در حق من وپسرم .
وی در حالی که اشک می ریزد می گوید: پسرم نان آور خانه ام بود، سرپرستم بود، تکیه گاه خانه ام بود وکاری به جز خروج از کشور به امید پیدا کردن کار نکرده ،که اگر امکان پیدا کردنش را در اینجا داشت این اتفاق هم نمی افتاد آخر به که بگویم این همه ظلم روا نیست ؟

Tuesday, 28 September 2010

نسرین ستوده را آزاد کنید



همبستگی و هم صدائی با مادران پارک لاله
نسرین ستوده را آزاد کنید
دفاع از حقوق بشر جرم نیست

شنبه دوم اکتبر ساعت دو تا سه بعد از ظهر
همدردی و همصدائی حامیان "مادران پارک لاله" در لندن، با مادرانی که فرزندان خود را از دست داده و یا چشم انتظار رهائی فرزندانشان از زندان هستند. این هفته :نسرین ستوده را آزاد کنید!
مدتی است از بازداشت نسرین ستوده وکیل بسیاری از فرزندان ایران در سلول های انفرادی زندان اوین گذشت.
نسرین ستوده ، فعال حقوق زنان و وکیل مدافع حقوق بشراز فعالان حقوق کودک و از پیشگامان مبارزه با اعدام کودکان زیر ۱٨ سال در ایران است. این فعال جنبش زنان و عضو کانون مدافعان حقوق بشر، از جمله وکلایی است که نه تنها زندگی حرفه ای خود را صرف دفاع از حقوق شهروندی و آموزش آن به وکلا کرده ا ندبلکه دفاع از حقوق بشر بخشی مهمی از زندگی آنان می باشد.
پدر خانم ستوده با چشمانی منتظر برای آزادی دخترش چشم از جهان فروبست. نیما ، کودک سه ساله او، منتظر جشن تولد خود بود و دختر دوازده ساله اش که پس از تفتیش 10 مامور امنیتی از منزل و اتاق بچه ها،دچار بیقراری و ترس و وحشت و نگرانی شده است، نیاز شدید به مراقبت دارند .
در چنین شرایطی ما نیز شنبه دوم اکتبر در لندن همصدا با مادران پارک لاله( مادران عزادار)که در مورد نسرین ستوده می گویند:
" با بازداشت مادری دلسوز بی پناهان،بر آلام و رنج های مان افزوده شده و زخم
بی عدالتی ها و کشتار فرزندان مان سر باز کرده است، تاکید می کنیم که ادامه بازداشت وکیلی که هرگز کلامی، خارج از چارچوب قوانین جهموری اسلامی بر زبان نرانده و همواره با آرامش و بسیار سنجیده و به دور از احساسات از موکلان خود دفاع کرده است، بسیار بی رحمانه و غیر انسانی است "
جمع می شویم برای:
• ـآزادی نسرین ستوده
• قطع اعدام ها
• آزادی زندانیان سیاسی- عقیدتی
• دستگیری و مجازات قاتلین و مسببین جنایات سی ویک سال اخیر


In Solidarity with Mothers of Laleh Park (Mourning Mothers of Iran)
WE DEMAND RELEASE OF HUMAN RIGHTS LAWYER, NASRIN SOTOUDEH
Two weeks has passed since the arrest of Nasrin Sotoudeh.
As well as representing the cases of women’s rights activists, Nasrin Sotoudeh has adopted many cases of political activists, cases of child-abuse victims, child executions (execution under 18 years of age), as well as cases of some individuals who were sentenced to execution after the 1388 presidential election unrest.
Last week her father passed away, without having seen his daughter freed. Nima, her three year old son was waiting for his birthday party and her twelve year old daughter was in desperate need of her mother’s reassurance after having witnessed the security forces searching her room.
It is at this difficult time that we, the supporters of the Mothers of Laleh Park, will stand united with them asking for Nasrin Sotoudeh to be freed. Please join us in Trafalgar Square on Saturday 2 October 2010 from 2 pm to 3 pm.
We will also demand for a stop to the executions, the release of all political prisoners and the punishment of those responsible for the killings and crimes against humanity in Iran for the past 31 years.
Supporters of Mourning Mothers of Iran- London

حامیان "مادران عزدار ایران" لندن /انگلستان
Email: mourningmothersiranlondon@gmail.com
http://maderandaghdar.blogspot.com
Find us on Face book: Mourning Mothers Iran London
Saturday: 2 October 2010
15.00 14.00: Time
Location: North Terrace of Trafalgar Square (in front of the National Gallery) Nearest Tube Charing Cross: Bakerloo and Northern line

Wednesday, 22 September 2010



تازه‌ترین گزارش از
وضعیت زندانیان انتخابات

محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع مجید توکلی، دانشجوی دربند دانشگاه امیرکبیر، می‌گوید که هیچ حکمی درباره محکومیت موکلش به او ابلاغ نشده است. این در حالی است که پیشتر اعلام شده بود که مجید توکلی به هشت سال و نیم زندان محکوم شده، اما این حکم به هفت سال و نیم کاهش یافته است.
محمدعلی دادخواه اظهار نظر قطعی درباره حکم صادر شده را به بعد از مراجعه‌اش به دادگاه انقلاب موکول کرد.
در همین حال علی توکلی، برادر مجید توکلی، می‌گوید که حکم برادرش به او ابلاغ شده است.
علی توکلی: عصر روز شنبه حول و حوش ساعت هفت و ربع، یک دست‌نوشته به زندان رجایی‌شهر برای مجید فکس شده است از طرف دادسرای اجرای احکام شعبه که بالای این دست‌نوشته درج شده بوده «برسد به دست مجید توکلی» و متن نامه نیز این جور بوده است که «با توجه به صدور حکم هشت سال و نیم، این مدت به هفت سال و نیم کاهش یافته و به شما ابلاغ می‌شود».
بعدا که ما از وکیل و دادگاه او سوال کردیم، گفتند چون اتهام تبلیغ علیه نظام یک سال مجازات و اجتماع و تبانی پنج سال مجازات دارد، عملا حکم مجازات تبلیغ علیه نظام به واسطه حکم پنج سال اجتماع و تبانی در هم ادغام شده و عملا مجازات حکم تبلیغ علیه نظام حذف می‌شود.
برادر مجید توکلی بعد از دو ماه به تازگی با او ملاقات کرده و درباره آخرین وضعیت برادرش چنین می‌گوید: پنج‌شنبه هفته قبل با همدیگر ملاقات کردیم. این ملاقات ۲۰ دقیقه و حضوری بود که بحمدالله حال‌شان نسبت به قبل بهتر بود.
روحیه فوق‌العاده خوبی داشت. جسمش به واسطه ۱۶ روز اعتصاب غذا و بودن در بیمارستان ضعیف شده بود، اما شرایط‌شان خوب و مساعد بود.
با توجه به این که حکم‌شان هم ابلاغ شده بود واقعا از نظر روحی شرایط خوبی داشتند و به ما روحیه می‌دادند.
علی توکلی می‌گوید که برادرش به زندان رجایی‌شهر منتقل شده و خانواده او خواستار لغو حکم زندان برای او هستند.
علی توکلی: برای ما فرقی نمی‌کند. ما عقیده داریم که مجید بی‌گناه در زندان است. و زندانی بودن مجید چه در اوین و چه در زندان رجایی‌شهر برای ما فرقی نمی‌کند. مهم این است که مجید نباید زندانی باشد.
مجید توکلی، عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، در چند سال اخیر سه بار بازداشت شده و برای ماه‌ها در حبس به سر برده است. او آخرین بار در مراسم بزرگداشت روز دانشجو در ۱۶ آذر سال گذشته بازداشت شد.
از سوی دیگر حسن اسدی زیدآبادی، از اعضای شورای مرکزی ادوار تحکیم وحدت، که به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده هنوز در زندان اوین است.
خلفی، همسر او، می‌گوید که قرار بود ایشان به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شود، اما هنوز در بند ۲۴۰ زندان اوین است.
عاطفه خلفی: در حقیقت ایشان قرار بود به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شوند، هفته پیش که با ما تماس گرفتند گفتند که احتمالا به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل خواهند شد. منتها روز دوشنبه که روز ملاقات زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین است ما مراجعه کردیم و متوجه شدیم که ایشان را هنوز به آنجا منتقل نکرده‌اند. با پیگیری‌هایی که انجام دادیم متوجه شدیم که ایشان هنوز هم در بند ۲۴۰ زندان اوین است.
خانم خلفی می‌گوید که در بند ۲۴۰ زندان اوین، هر دو هفته یک بار موفق به ملاقات همسرش می‌شود . او درباره آخرین وضعیت همسرش می‌گوید: ملاقات زندانیان بند ۲۴۰ زندان اوین به طور مرتب و هر دو هفته یک بار انجام می‌شود، و هر هفته یک بار با منزل تماس تلفنی می‌گیرند.
عبدالله مومنی، حسن زیدآبادی، علی جمالی، علی ملیحی، بهاره هدایت و میلاد اسدی از اعضای ادوار تحکیم وحدت و دفتر تحکیم وحدت هستند که از سال گذشته در زندانند.
در همین حال فرشاد دوستی‌پور، دانشجوی کرد دانشگاه بوعلی همدان، نیز از سوی دادگاه انقلاب به دو سال حبس تعزیری محکوم شده است.
آقای دوستی‌پور که در ۱۸ آذر سال گذشته در مراسمی به مناسبت بزرگداشت روز دانشجو شرکت کرده بود به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام دستگیر شد.
همچنین تازه‌ترین خبرها از تماس تلفنی مجید محسنی، مسئول دفتر میرحسین موسوی ، پس از گذشت هشت روز که از بازداشت وی می‌گذرد حکایت دارد.
آقای محسنی که روز دوشنبه ۲۲ شهریورماه در دفتر کارش بازداشت شد به تازگی توانسته در تماسی یک‌دقیقه‌ای سلامت خود را به خانواده‌اش خبر دهد. ماموران امنیتی منزل او را تفتیش کرده و او را با

خود به مکان نامعلومی برده بودند.



نقل از: رادیو فردا
چهارشنبه 31 شهریور 1389